الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
673
إحياء علوم الدين ( فارسى )
آن كه در او ريا است و تغيير عبادت از وضع آن . اما لفظ « شركت » جايى كه آمده است مطلق آن براى تساوى باشد ، و بيان كرديم كه چون هر دو قصد متساوى شوند با يك ديگر مقاومت كنند ، نه او را باشد و نه بر او بود ، پس نبايد كه بر آن ثوابى اميد داشته باشد . پس آدمى نزديك « 121 » شركت هميشه در خطر باشد ، چه نداند كه از اين دو كار بر قصد او كدام غالبتر است ، پس بسا كه آن بر او و بال شود . و براى آن حق تعالى گفت : فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً ، اى ، با شركتى كه بهتر حال آن تساقط است ، لقا اميد داشته نشود . و روا كه نيز گفته آيد : منصب شهادت يافته نشود مگر به اخلاص در غزو . و بعيد است كه گفته شود كه هر كه داعى دينى او چنان باشد كه تحريك او كند براى مجرد غزو و اگر چه غنيمت نبوده باشد و تواند كه بر دو طايفه از كافران غزو كند ، يكى توانگران و دوم درويشان ، پس به جانب توانگران ميل كند براى اعلاى كلمهء خداى و غنيمت او ، بر غزو آن البته ثواب نباشد . و نعوذ باللّه منها ، كه كار بر اين جمله بود ! چه اين حرج است در دين ، و مدخل نوميدى بر مسلمانان ، زيرا كه امثال اين شوايب تبعيت باشد ، آدمى از آن خالى نماند مگر به نادر . پس تأثير اين در نقصان ثواب باشد ، و اما در إحباط « 122 » آن را اثرى نبود . آرى ، آدمى در آن بر خطرى عظيم است ، چه بسا كه پندارد كه باعث قوىتر قصد تقرب است . و اغلب بر سرّ او حظ نفسى باشد ، و آن از آن جمله است كه پوشيده شود غايت پوشيدگى ، پس امن حاصل نيايد مگر به اخلاص . و كم باشد كه بنده در اخلاص خود متيقّن باشد ، اگر چه در احتياط مبالغت نمايد . پس براى آن بايد كه هميشه پس از كمال اجتهاد ميان رد و قبول متردد باشد ، و ترسان از آن كه [ 505 ] در عبادت او آفتى بود كه و بال آن بيش از ثواب آن باشد ، و خائفان از ارباب بصيرت همچنين بودهاند . و همهء اهل بصيرت بايد كه همچنين باشند . و براى آن سفيان گفت : آن چه از عمل سر ظاهر است آن را چيزى نشمريم . و عبد العزيز بن ابى روّاد گفت : شصت سال مجاور اين خانه بودم و شصت حج كردم ، پس چيزى از اعمال نيكى در نيامدم « 123 » كه نه با نفس خود حساب كردم ، پس نصيب شيطان از آن كاملتر از نصيب خداى يافتم ، كاشكى نه مرا باشد و نه بر من بود . و مع هذا نبايد كه در حال خوف از آفت ريا عمل گذاشته شود ، چه آن نهايت بغيهء « 124 » شيطان باشد . چه مقصود آن است كه اخلاص فوت نشود ، و هر گاه كه عمل گذشته آيد ، عمل و اخلاص هر دو ضايع شود . و آمده است كه درويشى خدمت أبو سعيد خرّاز مىكرد و در كارهاى او مبادرت مىنمود . پس أبو سعيد روزى در اخلاص حركات سخن مىگفت ، پس درويش نزديك هر
--> ( 121 ) نزديك ، هنگام . ( 122 ) إحباط ، باطل كردن . ( 123 ) در آمدن ، داخل شدن . ( 124 ) بغيه ، بغيه ، بغيّه ، مطلوب .